۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

تقدیم به زمانه که اصلا غدار نیست

و شهر پر ز سکوتی به قد فریاد است
و جمعه سبز تر از خون شهیدان
ارمغان ما آزادیست
آری آزادی فقط همین...... آزادی
این دروغ بزرگ
ما را یک بار به عشق مهمان کن
بگو دیگر زنده مباش
باشد میمیریم اما نه در زندان
که در دل آزادی
این دروغ بزرگ
آی آزادی ای آرزوی هماره ی ما
نمی دانم کی قلمم نوشتنت را لایق شد؟!
اما می دانم یک روز یک جا روی یک دیوار
خواهم نوشت:
اگر زندگی در ذلت است خوشا به مرگ
و تلخا به زندگی اگر با ستمگران بزیم
حال میخوانمت:
تفنگت را زمین بگذار
و اگر نمی توانی بردار و قلب مرا نشانه برو
و
نامت را در سیاهه ی بلند سفاکان بنویس
امضای خونینش با من

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر