نگاه همان نگاه همیشگی نبود.با انکه نگاه می کرد گویی چیزی می خواهد بگوید. گویی او هم فهمیده است . نگاهش را با کسی قسمت نمی کرد ولی دستانش را چرا... شمع هایش را با همه ی فرشتگان تقسیم کرد تا همه بفهمند که او کودک است.ایا فقط او می توانست شمع هایش را تقسیم کند یا ما نمی توانیم؟ کدام یک؟ ولی باز ما باختیم. فکر می کنی باز هم او را میبینم؟!!! منتظرم تا سالی دیگر او با تمام فرشتگانش را ببینم. ای شمع ها خدانگهدار. ای معصومیت خدانگهدار. ای روزهای رفته از یاد خدانگهدار اما مظلومیتت را پاسدارم
مردی که غالبا کم می اندیشد اما سعی میکند به جا فکر کند
ادکلن لالیک میزند
عاشق بازی ال پاچینو تو godfather
دیوانه ی قلم هانریش بل مخصوصا عقاید یک دلقک
متنفر از کافه پیانو
نگاه همان نگاه همیشگی نبود.با انکه نگاه می کرد گویی چیزی می خواهد بگوید. گویی او هم فهمیده است . نگاهش را با کسی قسمت نمی کرد ولی دستانش را چرا... شمع هایش را با همه ی فرشتگان تقسیم کرد تا همه بفهمند که او کودک است.ایا فقط او می توانست شمع هایش را تقسیم کند یا ما نمی توانیم؟ کدام یک؟ ولی باز ما باختیم. فکر می کنی باز هم او را میبینم؟!!! منتظرم تا سالی دیگر او با تمام فرشتگانش را ببینم. ای شمع ها خدانگهدار. ای معصومیت خدانگهدار. ای روزهای رفته از یاد خدانگهدار اما مظلومیتت را پاسدارم
پاسخ دادنحذفگاه گاهی دلم می گیرد... اما... بگذریم