۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه

نادر ابراهیمی نوشته: در آن طلا که محک طلب کند شک است؛ چقدر حکیمانه ؛ بگذارید من کاملش کنم در ایمانی که همواره نگران ابتلاست یقین نیست

۱ نظر:

  1. نگاه همان نگاه همیشگی نبود.با انکه نگاه می کرد گویی چیزی می خواهد بگوید. گویی او هم فهمیده است . نگاهش را با کسی قسمت نمی کرد ولی دستانش را چرا... شمع هایش را با همه ی فرشتگان تقسیم کرد تا همه بفهمند که او کودک است.ایا فقط او می توانست شمع هایش را تقسیم کند یا ما نمی توانیم؟ کدام یک؟ ولی باز ما باختیم. فکر می کنی باز هم او را میبینم؟!!! منتظرم تا سالی دیگر او با تمام فرشتگانش را ببینم. ای شمع ها خدانگهدار. ای معصومیت خدانگهدار. ای روزهای رفته از یاد خدانگهدار اما مظلومیتت را پاسدارم



    گاه گاهی دلم می گیرد... اما... بگذریم

    پاسخ دادنحذف