۱۳۸۸ آذر ۱۹, پنجشنبه

یک شعر از خودم البته با پوزش
وقتی که سطر سطر ورق ها سیاه شد
عمرم ، جوانیم همه چیزم تباه شد

وقتی تمام حق جلوی باطل ایستاد
یک بوسه یک نگاه ، تبسم گناه شد

من مرد جنگ نبودم چرا چنین
ابروت لشگری شد و چشکت سپاه شد

جنگ میان شاه و گدا را شنیده ایم
آوخ بر آن گدا که هواخواه شاه شد

دیشب دوباره شرشر باران گرفته بود
ای وای باز چاله گرفتار ماه شد

۱۳۸۸ شهریور ۳۰, دوشنبه

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی؛ به یاد پرویز مشکاتیان


مشکاتیان در گذشت
خبر شوکه کننده ای بود
پرویز مشکاتیان یکی از قله های موسیقی ایران بود که همکاریش با استاد شجریان فصلی بی بدیل از آثار فاخر موسیقی اصیل را رقم زد . در آمد صبحگاهی آلبوم دستان ، آلبوم جاوید دود عود ، چاووش ه،انوا،آستان جانان و... و از همه زیباتر شعر و آهنگ همراه شو عزیز که این روزها شنیدنی تر شده . شاید کمتر شنیده باشیم که شعر آن تصنیف خاطره انگیز متعلق به استاد مشکاتیان بود
خدایش بیامرزاد و در جنت کناد

شعری از قبانی درد بشر مشترک است زبان ها فرق دارند

از حکومتِ مطلقه هیچ گاه خرده مگیر
صدایت را هم بالا نبر...
تا در امن و امان باشی
بی رنگ باش...
بی طعم... و بی بو
بی نظر
آنگاه در امان خواهی بود
از هوا بنویس...
اگر بخواهی می توانی در امان باشی
این قانونِ قلمروِ مرغانِ اهلی است
نویسنده ای که سرپیچی کند
سلاخی می شود
ای آنکه قلم را کیلویی می خری!
ما هیچ از تو نمی خواهیم
اگر می خواهی ما را بکش...
امت ات را هم با آتش و شمشیر مسلح کن
تا هیچ کس ردای خلافت از شانه ات برندارد
شرابِ نابِ نفت ات را بنوش
فرهنگ را برای ما بگذار.
نزارقپانی

شعری از قبانی

از حکومتِ مطلقه هیچ گاه خرده مگیر
صدایت را هم بالا نبر...
تا در امن و امان باشی
بی رنگ باش...
بی طعم... و بی بو
بی نظر
آنگاه در امان خواهی بود
از هوا بنویس...
اگر بخواهی می توانی در امان باشی
این قانونِ قلمروِ مرغانِ اهلی است
نویسنده ای که سرپیچی کند
سلاخی می شود
ای آنکه قلم را کیلویی می خری!
ما هیچ از تو نمی خواهیم
اگر می خواهی ما را بکش...
امت ات را هم با آتش و شمشیر مسلح کن
تا هیچ کس ردای خلافت از شانه ات برندارد
شرابِ نابِ نفت ات را بنوش
فرهنگ را برای ما بگذار.
نزارقپانی

۱۳۸۸ شهریور ۲۵, چهارشنبه

شعری از سیمین بهبهانی

گر شعله های خشم وطن / زين بيشتر بلند شود
ترسم به روی سنگ لحد / نامت عجين به گند شود
پر گوی و ياوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی
ابرام ژاژخايی ی تو / اسباب ريشخند شود
هرجا دروغ يافته ای / درهم چو رشته بافته ای
ترسم که آنچه تافته ای / بر گردنت کمند شود
باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو
پيلی که اوفتد به زمين / حاشا دگر بلند شود
بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده
ابر عبوس اوج - طلب / پابوس آبکند شود
بس کن خروش و همهمه را، / در خاک و خون مکش همه را
کاری مکن که خلق خدا / گريان و سوگمند شود
نفرين من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا
دشمن چو دردمند شود، / خاطر مرا نژند شود
خواهی گر آتشم بزنی / يا قصد سنگسار کنی
کبريت و سنگ در کف تو / خاموش و بی گزند شود
سيمين بهبهانی
۲۵ خرداد ۱٣٨٨

سخنان مجید مجیدی در برابر رهبر... واقعا باید آفرین گفت به منطق موسی گونه ی مجیدی

" تبركا اینجا آمدم ... طعم روزهای زیبای دفاع مقدس همه ما را دلتنگ میكند... حال آن روزها من را دچار افسردگی می كند.. هم اكنون بر ما چه می گذرد...دورانی كه پر از شور و شعف بود. دورانی كه كسی زور نمی زد صف اول باشد ، نامش در تیتر اول باشد ، همه تلاش میكردند مخفیانه كار بكنند، كسی نبیند كه چه كسی كفش شان را واكس میزند ، مردمی كه نداشته شان را تقسیم میكردند... براستی چه شد آن روزها ... آن روزهای زیبایی كه اسم شان را بگذاریم رویاهای سرزمین من ، سرزمین ایران... انگار جنگ واقعی كه پر از كینه است الان دارد اتفاق می افتد ... كسی آن موقع به كسی تهمت نمیزد ، همدیگر را متهم نمیكرد .

حال چرا اینجوری است ... " مجیدی در این لحظه ناگهان بغض كرد و با صدایی اشك آلود خطاب به آقا گفت :

آقا ما دلتنگ ایم . آقا من حالم خوب نیست .. كجا داریم میرویم ...چرا به چنین روزیی افتادیم ... چكار می كنیم ..." و سپس در آرامش ادامه داد " همه چی را داریم قطعه قطعه می كنیم ... آن رشادتها كجا رفتند ... غرور ما را گرفته ... ماچیزی از خودمون نداریم هر چه داریم متعلق به شهداست و مردانی كه پایمردی كردند تا ما در عرصه های مختلف قدم برداریم .

قهرمان واقعی ما آنها هستند ... " و سپس دوباره با حالت بغض گفت "آقا من حالم خوب نیست ... حال خیلی از فیلمسازها خوب نیست ... خیلی از فیلمسازها امروز نیامدند و البته دلیلش بی حرمتی نبود بلكه مایل بودند در موقعیتی مناسبترحضورتان بیایند و حرفهاشان را با آقا بزنند ... همه دارد از دست میرود... داشته و نداشته های ما دارد از بین میرود ...

چرا همدیگر را متهم میكنیم ... همه چی یكطرفه است... من همین جا اعلام میكنم تلویزیون حق ندارد اصلا تصویر من را پخش كند. برای اینكه مجیدی را میبرد در لیست سیاه ... من هیچی ندارم . هرچی دارم از مردم و انقلاب است ...

اگر درایت و تدبیرخردمندانه شما نبود هر كاری میخواستند میكردند... من آن لیست را دیدم ... تلویزیون حق ندارد حتی در مدیریت جدید هم حق ندارد تصویر من را پخش كند ... همه ضررها بخاطر این است كه عصر خودمان را فراموش كردیم ...به یك وضع نامتعادلی رسیدیم ، به یك وضع بی اخلاقی ، فضای دروغ ، تهمت ... فیلمی كه من ساخته بودم سه بار اعلام كردم این خانم هنرپیشه نیست اما سه بار در رسانه های رسمی اعلام كردند هنرپیشه است ... چرا به اینجا رسیدیم .

بخاطر اینكه از ریشه ها جدا شدیم ، تهی شدیم ریشه هایی كه متعلق به ائمه معصومین است ... روز به روز از معنویت فاصله گرفتیم، به شعار زدگی محض رسیدیم ، در آن دوران زیبا ما اینجوری نبودیم. امیدوارم به لطف پروردگار و خون شهدا و عزیزانی كه پشتوانه انقلاب بودند ما برگردیم به عصر خودمان ، به باورهای عصر خودمان كه ایران سربلند و پر از امید داشته باشیم"

۱۳۸۸ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

ما و آرمان فلسطین

لتجدن اشد الناس عداوه للذین آمنوا الیهود
همانا شدید ترین دشمنان مسلمین یهودیانند(در زبان عربی برخی کلمات را تمییز گویند یعنی باعث روشن شدن کلمات قبل میشوند . کلمه عداوه در آیه ی فوق تمییز است یعنی شدید بودن در دشمنی)
آرمان فلسطین عنوانی است متداول برای یاد آوری مظلومیت اسلام و نمادی است برای ظلم ستیزی مسلمانان که برامده از دستورات اسلام ناب محمدی است که با ظالم ستیز کردن برای احقاق حق مظلوم را وظیفه آحاد مسلمین میداند. و قاتلوهم حتی لا تکون الفتنه.
آری قدس بما هو قدس آرمان ما نیست ، قدس مظهر مظلومیت مسلمین است و مبنای انجام وظیفه ی سایر مسلملنان . آنچه قدس را آرمان میکند ظلم است و آنچه برنتابیدن آن واجب است ظلم است وگرنه در فلسطین و مردمانش ویژگی خاصی ندارد که امام (ره) چنین توجهی را به آن معطوف دارد و روزی برای مسلمین مقرر کند تا فریاد ظلم ستیزی براوریم.
آری آنچه مارا به آرمان خواهی در مورد فلسطین می کشاند ظلم ستیزی است نه پیمان با مردم فلسطین ؛ بماند به ویژگی های مذهبی مردم فلسطین و عادات عثمان گونه شان( رجوع کنید به تاریخ زندگی فلسطینان قبل از اشغال) و احادیثی در که در باب فلاح انحصاری تشیع وارد شده؛ که وقتی دشمن متفق است دست روی اختلافات گذاستن را عقلا تقبیح می کنند.
اما اگر بنا به ظلم ستیزی است بنا به آیه شریفه ( یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم) باید آنچه در اطرافمان میگذرد را ببینیم ؛ مگر نه اینکه از جانب معصوم رسیده :( حب الوطن نصف الایمان) حال با وطن و مردمانش چه شده و چه به این مردم گذشته؟!!
آیا سیره ی امام (ره) غیر از این بود ؛ ابتدا شر طاغوت را از سر مردم وطنش کوتاه کرد و سپس مساله فلسطین را طرح نمود؟
آری ظلم ستیزی مبنای ماست و ظلم از سر مردم ما گذشته است.
البته نباید در این راه میزان از کف نهاد و راه افراط پیمود؛ امروز جنایت صهیونیزم را آشکار کرده اند اما در داخل خاک ایران ظلم ، تجاوز، قتل ، یکه به قاضی رفتن ، هرکه را خواستن محکوم نمودن و به هر کس که مخالف میل سخن گفت تهمت ناروا زدن و هرکه را خواستن بدون آنکه جرمش را بگویند دستگیر کردن و بستن و بی خبر رها کردن و فصل الخطابی همچون حکم تیر صادر کردن را به صد نیرنگ پوشانده اند و این خود دلیلی بر هم سیمایی اینام و صهیونیست هاست
آیا اگر امام بود چنین ظلمی را میدید و در سخنانش تهدید مضاعف می کرد ؟ آیا امام اصلا برمیتافت این ظلم را ؟ اگر مطهری و بهشتی و ... بودند این مسائل رخ می نمود ؟ چه خوش میگوید شیخ اجل سعدی که: ... همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی.
آری این همه ظلم چندان تعفن آور شده که بوی عفونت آن تا آسمان هفتم رسیده و در کنار صبرا و شتیلا و غزه عصبانیت و خروش مردم را به همراه دارد پس لا یغاروا علی کظه ظالم

۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

تقدیم به زمانه که اصلا غدار نیست

و شهر پر ز سکوتی به قد فریاد است
و جمعه سبز تر از خون شهیدان
ارمغان ما آزادیست
آری آزادی فقط همین...... آزادی
این دروغ بزرگ
ما را یک بار به عشق مهمان کن
بگو دیگر زنده مباش
باشد میمیریم اما نه در زندان
که در دل آزادی
این دروغ بزرگ
آی آزادی ای آرزوی هماره ی ما
نمی دانم کی قلمم نوشتنت را لایق شد؟!
اما می دانم یک روز یک جا روی یک دیوار
خواهم نوشت:
اگر زندگی در ذلت است خوشا به مرگ
و تلخا به زندگی اگر با ستمگران بزیم
حال میخوانمت:
تفنگت را زمین بگذار
و اگر نمی توانی بردار و قلب مرا نشانه برو
و
نامت را در سیاهه ی بلند سفاکان بنویس
امضای خونینش با من

۱۳۸۸ مرداد ۳۰, جمعه


فکر هر کس بقدر همت اوست




بسم الله الرحمن الرحيم

در تاريخ 28/5/1388 مصاحبه ای از شبکه خبر پخش شد با حضور دکتر کاشانی استاد محترم دانشگاه و فرزند مرحوم آيت الله کاشانی با موضوع واکاوی کودتای 28 مرداد که از دو جنبه قابل تامل است

1 . جناب دکتر کاشانی از نزديکان نهضت آزادی می باشند که رابطه خوبی با حکومت فعلی ندارد و جابجا اين مساله را در کلاس درس و جلسات ديگر با صراحت بيان کرده اند. ايشان که از وکلای دادگستری نيز می باشند انگار بيش از اندازه حس وکالتشان گل انداخته و از آنجا که همواره مترصد دفاع از حق پدر مرحومشان که اگر بشتر از مصدق در کودتا نقش نداشته باشند نقششان کمتر نيست ( ايشان انسانی ساده لوح بوده که بسيار به اطرافيان خود اعتماد کردند) ميباشند ، هدف را توجيه کننده وسيله قرار دادند و در همين صدا و سيما که همواره بدان معترضند حضور پيدا کرده و وظيفه احيای حق پدر را به خوبی بجا آوردند غافل از اينکه حضور ايشان و توهين به دکتر مصدق اولا خواسته ی صدا وسيمای ننگين است و مهم نيست چه کسی می گويد- خصوصا در اين وضعيت که لنگه کفشی در بيابان نعمت است- و ثانيا باز ساده انديشانه خود را در اين موقعيت تاريخی بی آبرو کردند و ماجرای مصدق که قهرمان نهضت ملی نفت است را سياه جلوه دادند که دود اين آتش ابتدا در چشم خود آقای دکتر خواهد رفت چرا که در انتها مجبور شدند جريان کودتای 28 مرداد را با حوادث بعد از 22 خرداد 88 مقايسه و با اکراه اين را به آن تشبيه کنند.

بهتر است آقای دکتر کمی به ساده انديشی پدر توجه کنند و يکه به قاضی نروند . البته نبايد از اين نکته غافل بود که پسر کو ندارد نشان از پدر.

2 . نکته دوم اختصاص به مضمون کلام دکتر داردکه گفته اند: که مصدق قانون شکنی کرد و بر خلاف قانون مجلس را تعطيل کرد و اين مقدمه ی کودتا شد

جناب استاد دقت فرماييد اولا مجلس آن دوره همه متفقا آمده بودند نگذارند دکتر مصدق کار خود را در راستای احقاق حق مردم پيش ببرد و بر مبنای اجازه قانون در مورد نخست وزير اين کار را کردند و ثانيا اگر دکتر مصدق که مجلس را تعطيل کرد و ... خلاف قانون بود و قانون شکنی کردو خلاف قانون اساسی مشروطه و قانون پهلوی پيش رفت امام خمينی که يک قانون شکن تمام عيار بودندکه هم مردم را دعوت به شورش کردند و هم عليه شاهی که به شاهنشاهي اش در قانون تصريح شده بود دست به مبارزه زدند و موجب بر هم خوردن نظم جامعه و کشته شدن مردم گشتند

آقای دکتر دفاع از پدر خوب است اما به چه قيمتی . در ضمن ساده لوحی مرحوم پدر را تکرار نکنيد.

در پايان جناب دکتر به شما يادآوری می کنم –ضمن عرض ارادت و ابراز شاگردی- در زمانی که حلقه ی ظلم تنگ می شود و فساد فراگير شده و دروغ راست مي شود و راست دروغ بايد خروج کرد[ انما خرجت لطلب الاصلاح .... بيان سيد الشهدا] . اينجا قانون خود وسيله ی توزيع و گسترش ظلم است و بعضا نقض آن مقدمه ی واجب. به اين گفته ی سولژستنين شما را توجه می دهم: ملتی که قانون ندارد ملت شور بختی است اما از آن شوربخت تر ملتی است که جز قانون چيزی ندارد.

استاد گرانقدر ؛در تاريخ برای خود ننگ نخريد، چهره ی درخشان مصدق را نه شما و نه اين حکومت ننگين و ظالم نمی تواند مخدوش کند ؛ مراقب قضاوت تاريخ باشيد

۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه

آری اگر تنهای تنها شویم باز هم خدا هست

۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه

تاملی بر دادگاه حوادث انتخابات




بک مثال عرب میگوید : الغریق یتشبث بکل حشیش کسی که در حال غرق شدن است به هر خاشاکی دست میازد
این واقعا حال حکومتی است که میخواهد به هر وسیله ای مخالفانش را به دشمنان خود ساخته اش پیوند بزند اما میان حقگویان و دروغگویان بعد مشرقین فاصله است
از این تلخ گویی ها که بگذریم چند نکته حقوقی است که بر حسب وظیفه ای که علی علیه السلام بر دوش دانایان گذارده که بر سرکشی ظالم سکوت جایز نیست باید بگویم
اول در عنوان دادگاه: در خبرها آمد دادگاه اغتشاش گران ؛اما نکته در خور تامل اطلاق عنوان عملی مجرمانه است در حالی که بنا به صریح میثاق ملی ،قانون اساسی، در اصل 37 (اصل ، برائت است و هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود مگر اینکه جرم او در دادگاه اثبات شود .) حال بنگریم به صدا و سیما که خود میگیرد ومحاکمه میکند و حکم صادر کرده آنگاه به دادگاه تحویل میدهد

دوم روند بازداشت : تعداد زیادی از بازداشت شدگان حوادث بین ساعات اولیه بعد از انتخابات برخی در اولین روز و نهایتا همه تا پیش ار اتمام هفته بازداشت شده اند به اضافه اولا بازداشت کنندگان با هویت مجهول اقدام کرده و بیش از یک هفته در محل نامعلوم مورد بازجویی قرار گرفته اند ؛ بنا به ادعای افراد کم دانش که قصد خوش خدمتی چشم حقیقتشان را که کم بینا بود کور کرد این بازداشتها به خاطر جلوگیری از خطر -موهوم- بوده است .
حال اینکه از کنار هم گذاشتن دو اصل 23 و 32 قانون اساسی به خلاف بودن این اعمال پی میبریم: اصل 23(تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمیتوان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرارداد)
اصل 32 (هیچ کس را نمی توان دستگیر کرد مگربه حکم و ترتیبی که قانون معین میکند. در صورت بازداشت ، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلا فاصله کتبا به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حد اکثر ظرف مدت 24 ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه در اصرع وقت فراهم گردد.متخلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود)
اولا صرف داشتن قصد مجرمانه ،آنهم نه نزد مرجع قضایی که توسط عده ای متوهم، حقوق مسلم شهروندی ضایع میگردد
ثانیا بدون طی مراحل قانونی بازداشت و تفهیم اتهام عده ای به بند کشیده شده و همواره به انتشار اسامی تهدید میگردند
لازم به توضیح است که این قواعد به اضافه قواعد آیین دادرسی نوعا برای حفظ حقوق شهروندان تدوین شده و چنانچه به بهانه ی وضعیت غیر عادی نقض شود نقض حقوق مسلم افراد و امری قبیح است هرچند به دستور بالاترین مسئولین صادر شود

سوم اقرار ها : تعطیلی بازداشگاه کهریزک که یکی از چندین محل غیرقانونی نگهداری بازداشت شدگان آنهم به شکل نمایشی پس از انتشار اخبار نه تنها آبروی از دست رفته ی دستور دهنده را احیا نمی کند که معضل نقض اصل 38 و منع شکنجه را پررنگ تر جلوه میدهد
اصل 38 (هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار یا کسب اطلاع ممنوع است....... و چنین شهادت ، اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است
متخلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود)
این اصول در فصل سوم و تحت عنوان حقوق ملت آمده و هیچ دستاویزی برای نقض انها وجود ندارد

چهارم جلسه محاکمه 1 :نویسندگان قانون اساسی از انجا که هریک به نحوی طعم تلخ خودکامگی را چشیده بودند بر اصل 168 پایمردی کرده و حتی با وجود مخالفت برخی که این اصل را مغایر با اصول دادرسی اسلام میدانستند آن را در قانون اساسی جای دادند
اصل 168 (رسیدگی به جرائم سیاسی و مطبوعاتی علنی و با حضور هیئت منصفه در محاکم دادگستری صورت میگیرد......)
حال میبینیم که نتنها دادگاه بدون هیئت منصفه برگزار میگردد عده ای نیز این اعتراض را کنار کمیته صیانت از آرا میگذارند و تلقینات غرب میشمارند(میزگرد شبکه خبر در 1388/05/11) به این توجیه گران توصیه میکنیم به جای نشخوار کلمه دشمن یکبار قانون اساسی را بخوانند
آه از زمانی که ضابط عدل مجری ظلم گردد
بترسید از دادخواهی کسی که جز خدا دادرس ندارد علی علیه اسلام

پنجم جلسه محاکمه 2 :جای بسی تعجب است که با تصریح قانون اساسی در اصل 35و تاکید قوانین جدید التصویب مبنی بر الزام به حضور وکیل در جلسه وکیل به چشم نمیخورد و متهمین در قامت جامعه شناس به نقد و تحلیل وقایع با چاشنی طنز میپردازند
ششم جلسه محاکمه 3 :گذشته از فاصله حدود 40 روزه از حین بازداشت تا جلسه رسیدگی که خود از ابهامات رسیدگی است با تعجب میبینیم که متهم بلا فاصله پس از قرائت کیفر خواست اتهامات را میپذیرد در حالی که یک وکیل معمولی میتوانست ایرادات بسیاری به روند بازداشت و رسیدگی وارد کند.
به نظر میرسد علت این شتابزدگی را باید در حبس 40 روزه و انواع فشارها و در یک کلمه نقض اصل 38 جستجو کرد.
در پایان باید تاسف خورد به وضع حقوق مدنی در ایران که واضع و مجری و ناظر برای تضییع آن همداستان شده اند و تاسف خورد به حال مدعیان کاذب رفتار علوی که از ترس تزلزل پایه های سست حکومتشان دست به نقض سفارش های علی زده اند و قلم را سلاح پنداشته اند و صاحبش را محارب و نوشتن را محاربه و الله که معاویه و عمرعاص را تداعی میکنند
وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
نادر ابراهیمی نوشته: در آن طلا که محک طلب کند شک است؛ چقدر حکیمانه ؛ بگذارید من کاملش کنم در ایمانی که همواره نگران ابتلاست یقین نیست

۱۳۸۸ مرداد ۸, پنجشنبه

وقتی من تصمیم میگیرد من نباشد هویت شروع به پوست انداختن میکند و پوست انداختن آغاز کمال است چه مار پوست اندازد چه پروانه